X
تبلیغات
دکلمه و مقالات زیبا در مورد حضرت مهدی(س)

 

متن زیر رو اون موقع که اسرائیلی های غاصب به غزه حمله کردن نوشتم: 

 جمعه ها همیشه 

 منتظر آمدنتون هستیم

 

  

آقا جون امام زمان عزیزم

 سلام خداوند بر شما

 

آیا دیگه وقتش نرسیده که تشریف بیارین؟!!!

 

آیا ظالمان عالم کاری بدتر از اینکه الان داره در دنیا

و مخصوصا غزه اتفاق می افته  ممکنه انجام بدن؟!!!

 

در تعجبم حتما می دانید از چی :

تو رو خدا جوا ب سوال منو بدین؟

می دونم که این سوال خیلی هاست.

 

از یه طرف مهربان تر از شما در عالم وجود نداره

 مگه غیر اینه؟

(مگه شما طاقت میارید ببینید یه نفر غمگین باشه؟

و به کسی ظلمی بشه؟)

 

از طرف دیگه شما همه جنایات و ظلما رو در عالم

 بیشتر و بهتر از همه ماها دارید می بینید؟

و از اونا اطلاع دارید.

پس ای به مهربانی و شجاعت علی (ع)

 

وقتی در تلویزیون می دیدم که دکتر ها داشتن

صورت و گوش و بدن کودکان غزه را بخیه می زدن

وقتی می دیدم دارن ترکش های بمب های اسرائیلی رو

از تنشون بیرون میارن

وقتی می دیدم یه بچه ای میون خاکها افتاده

و داره پدر و مادرش که  کنارش شهید شدن رو می بینه

و صدها تصویر دردناک دیگه .

 

با خودم گفتم واقعا آقامون چه صبری دارن

پس دیگه کی میائی مولا جون

ببخشید اینقدر خودمونی باهاتون حرف می زنم

آخه جدتون امام رضای رئوف (س) فر مودند :

امام پدر مهربان است

امام از پدر و مادر مهربان تره

پس بابای خوبم بیا

تا کی فراق بابا رو تحمل کنیم؟

 

ممکنه بفرمائید هنوز یار با وفا و خالص ندارم

به فرض اینکه اینطور باشه

اما شما قادرید از خدای قادر بخواهید

خدائی که بر همه چیز تواناست اونها رو هم براتون پیدا می کنه

شاید من و امثال من که برای ظهورتون زیاد پا فشاری می کنیم

ایمان و صبرمون کم باشه

اما از اون طرف به مهربونی شما که نیستیم

چطور طاقت میارید

کشته های غزه رو ببینید

قربون اون قلب پر از دردتون آقا

آقا امشب که کربلا میرید

تو حرم آقامون زیر اون گنبد و قبه

 کنار شش گوشه که دعا مستجاب میشه

فرجتون رو بخواهید

کی بهتر از شما برای دعا

و کجا بهتر از حرم جدتون حسین(س)

و کدام آمین گو بهتر از مادر عزیزتون فاطمه(س)

 که با ظهورتون خیلی خوشحال می شن

 

اقا همه حرفامو گوش کردین؟

خوندین؟

مطمئنم با اینکه خیلی بدم

و بارها دلتونو با اعمالم سوزوندم

 اما خوندید

حالا

آقا جون این هفته میائی تو رو خدا بیا

دیگه طاقت ندارم آقا بیا

آقا نزار قسمت بدم

آقا بر خلاف انتظار خیلی از ماها

 که فکر می کنیم آیا می ائی یا نه

و شاید به اومدنت اطمینان نداریم

بیا و همه رو غافلگیر کن و

 بیا

به خاطر حرفا و نوشته ها و در خواستهای  این رو سیاه نه

که به خاطر کودکان غزه بیا

به خاطر اون زن و بچه های بی پناه بیا

به خاطر انتقام جد و مادر غریبت

 آقا بیا

به خاطر بچه هامون که بهشون قول دادیم اقا میان

بیا آقا

  

می دونم دارم با حرفام اذیتتون می کنم

بله؟

درسته؟

اما چه کنیم آقاجون

خیلی بیچاره شدیم

در عین حالی که همه عالم

 لحظه به لحظه دارن از عنایاتت بهره می برن

و در حقیقت شما ظاهرا غائب هستید

و کور باد اون چشمی که شما رو نمی بینه

اما آقاجون دلمون می خواد

 دست نوازشتونو بهتر رو سرمون احساس کنیم

دلمون می خواد نابودی دشمناتونو ببینیم

دلمون می خواد به بچه ها و جوونامون بگیم

دیدید بالاخره آقا اومدن

یعنی میشه ماهم مثل خیلی از  قوم های دیگه

 آقامونو از نزدیک ببینیم

می شه زمان حکومت عدل شما رو ببینیم

و کنار شما زندگی کنیم

مثل سلمان و جابر و بسیاری یاران حقیقی دیگه

به خونه شما بیائیم

آقا جون تو رو خدا دیگه بیا

 

هر جمعه بیش از جمعه های قبل منتظرتیم که بیائی

 چون مطمئنیم یه جمعه به اومدنت نزدیکتر شدیم.

 

و این جمعه هم بیش از قبل منتظریم

چقدر خوب میشه اگه بیائی

به قول شهید محمد تورجی زاده

که گفت به خدا اگه بیائی جوونیمو فدات می کنم

بیا

 که جوونیمو فدات می کنم آقا

 

خدا نگهدارتون آقای مهربونم

 

+ نوشته شده توسط سفیر در سه شنبه شانزدهم آذر 1389 و ساعت 0:2 |

 

با امام زمان (عج)

 

یکی از جمعه ها جان خواهد آمد

به درد عشق درمان خواهد آمد

غبار از خانه دلها بگیرید

که بر این خانه مهمان خواهد آمد

 

ويرانه نه آنست كه جمشيد بنا كرد

ويرانه نه آنست كه فرهاد فرو ريخت

ويرانه دل ماست كه هر جمعه به يادت

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت

 

سخت است که دور از رخ دلدار بميرم

از حسرت گل در صف گلزار بميرم

اي يوسف زهرا بنما گوشه چشمي

يكبار تو را ببينم و صد بار بميرم

+ نوشته شده توسط سفیر در دوشنبه پانزدهم آذر 1389 و ساعت 23:55 |

مهر خموشى

مرا مى‏برد دل به سوى بهـــار

به كف نيست دل را دگر اختيار

گل عشــق دادم به دست دلم

و ماندم به راه تو چشم انتظــار

به لوح دلم گرد غربت نشست

كجـــــــا جويم آئينه‏اى بى‏غبـار

به لب گرچه مهر خموشى زدم

خموشـــــى ندارد دل بى‏قـــرار

هميشه دلـــم را به بازى گرفت

همين روز و شبهــاى بى‏اعتبـار

اثر نيست در جــــاده از گرد ليك

تو مى‏آيى از راه اى تك ســــوار

تو مى‏آيى و عـــــــدل مى‏آورى

به همـــــــــــراه ياران با اقتــدار

 

+ نوشته شده توسط سفیر در دوشنبه پانزدهم آذر 1389 و ساعت 23:48 |

 

آیا امام زمان (عج)

 

دارای زن و فرزندهستند؟

 

 

یکی از موضوعاتی كه پيرامون زندگى شخصى و كيفيت معيشت امام عصر(ع) نياز به بررسى دارد, مسائله زن و فرزند آن حضرت است آيا با توجه به فلسفه غيبت و اين كه آن حضرت به شيوه ناشناس زندگى مى كند و كسى ازمكان وى آگاه نيست, ازدواج و داشتن فرزند, با اين مسائله سازگار است؟
منابعى كه در اختيار است, يا اشكال سندى دارند و يا ابهام دلالى ونظر قاطعى را ارائه نمى دهند. در اين جا, سه احتمال وجود دارد:
1. اساساً حضرت مهدى(ع) ازدواج نكرده است.
2. ازدواج انجام گرفته, ولى اولاد ندارد.
3. ازدواج كرده و داراى فرزندانى نيز هست.
اگراحتمال اول را بپذيريم, لازمه اش اين است كه امام معصوم(ع) يكى از سنّتهاى مهم اسلامى را ترك كرده باشد واين با شان امام سازگار نيست. اما از طرفى ديگر چون مسائله غيبت, اهمّ است و ازدواج مهم, ترك ازدواج, با توجه به آن امر مهم تر, اشكالى را ايجاد نمى كند و گاهى براى مصلحت بالاتر, لازم وواجب نيز هست.
اما احتمال دوّم كه اصل ازدواج را بپذيريم بدون داشتن اولاد, جمع مى كند بين انجام سنت اسلامى و عدم انتشار مكان و موقعيت حضرت. اما باز اين اشكال باقى است كه اگر قرار باشد, آن حضرت شخصى را به عنوان همسر برگزيند يا بايد بگوييم كه عمر او نيز مانند عمر حضرت طولانى است كه بر اين امر دليلى نداريم يا اين كه بگوييم مدتى با حضرت زندگى كرده و از دنيا رفته است كه در اين صورت حضرت به سنت حسنه ازدواج عمل كرده و پس از آن, تنها و بدون زن و فرزند زندگى را ادامه مى دهد.
احتمال سوم آن است كه آن حضرت ازدواج كرده و داراى اولاد نيز هست و اولاد آن حضرت نيز فرزندانى دارند و...
اين مسائله افزون بر آن كه دليل محكمى ندارد اشكال اساسى آن اين است كه اين همه اولاد و اعقاب بالاخره روزى در جست و جوى اصل خويش مى افتند و همين كنجكاوى و جست و جو مسائله را به جايى باريك مى كشاند كه با فلسفه غيبت حضرت نمى سازد.
البته برخى خواسته اند از روايات و بعضى از ادعيه, بر اين احتمال اقامه دليل كنند كه اشاره اى به ادله آنان مى كنيم:
1. مفضل بن عمر گويد از امام باقر(ع) شنيدم كه فرمود:
صاحب الزمان(ع) را دو غيبت است: يكى از آن دو, به اندازه اى طولانى شود كه بعضى گويند آن حضرت از دنيا رفته و برخى گويند كشته شده است و بعضى نيز بر اين باور باشند كه جز اندكى از ياران بر امامت وى ماندگار نماندند و كسى هم از مكان و جايگاه زندگى آن حضرت, آگاه نيست نه از فرزندان و نه ديگرى, جز آن كسى كه امور وى را پى مى گيرد. (1)
استدلال براى اثبات زن و فرزند براى حضرت, به جمله اخير روايت است: (ولا يطلع على موضعه احد من ولده...) اما اين استدلال از چند جهت اشكال دارد:
الف. اين روايت را نعمانى در كتاب غيبت خود, نقل كرده و به جاى كلمه (ولد) كلمه (ولى) آورده است, به اين شكل: (ولا يطلع على موضعه احد من ولى ولاغيره) (2) بنابراين, اعتمادى بر آن روايت با توجه به اين نقل نيست. دست كم با وجود اين احتمال استدلال تمام نيست.
ب. در روايت نيامده است كه الآن امام زمان(ع) داراى زن و فرزند است و از اين جهت اجمال دارد. شايد به فرزندانى كه بعداً در آستانه ظهور و يا بعد از آن به دنيا خواهند آمد اشاره داشته باشد.
ج. شايد از باب مبالغه در خفاء باشد. يعنى اگر بر فرض آن حضرت اولاد هم مى داشت از جايگاه و سرّ غيبت او آگاه نمى شدند(3). با اين احتمال نيز استدلال به روايت براى اثبات اولاد براى امام زمان(ع) ناتمام است.
2. دليل ديگر بر اثبات فرزند براى حضرت, روايتى است كه ابن طاووس از امام رضا(ع) نقل كرده است:
الهی! مايه چشم روشنى و خوشحالى امام زمان(ع) را در او وخانواده و فرزندان و ذريّه و تمام پيروانش فراهم فرما. (4)
به اين روايت هم نمى توان استدلال كرد, چون:
الف. از جهت سند قابل اعتماد نيست.
ب. به زمان ولادت فرزندان اشاره ندارد كه پيش از ظهور است يا بعد از آن. از اين جهت مجمل است.
3. روايت ديگرى نيز ابن طاووس از امام رضا(ع) نقل كرده است كه فرمود: (اللهم صل على ولاة عهده والائئمة من ولده) (5)
اين روايت بنا بر تصريح ابن طاووس, متن ديگرى دارد به اين شكل: (اللهم صل على ولاة عهده والائمة من بعده) (6)
بنابراين روشن نيست كه مقصود فرزندان بعد از او مراد است يا امامان پس از او. علاوه بر اين كه اين دو روايت مربوط به بعد از ظهور حضرت است نه پيش از آن.
4. امام صادق مى فرمايد: (... كائنى ارى نزول القائم فى مسجد السهله بائهله وعياله (7))
اين روايت نيز گذشته از ضعف سند دلالتى بر اثبات فرزند براى امام زمان(ع) پيش از ظهور ندارد. بنابراين اين گونه از روايات كه بدان اشارت كرديم در حدى نيستند كه وجود زن و فرزند را براى امام زمان(ع) پيش از ظهور اثبات كنند. از سوى ديگر رواياتى داريم كه با صراحت وجود فرزند را از آن حضرت نفى مى كند از آن جمله:
مسعودى نقل مى كند: على بن حمزه, ابن سراج و ابن ابى سعيد مكارى بر امام رضا(ع) وارد شدند على بن حمزه به حضرت عرض كرد: از پدرانت نقل كرده ايم كه هيچ امامى از دنيا نمى رود تا فرزندش را ببيند؟ امام رضا فرمود: آيا در اين حديث, روايت كرده ايد: مگر قائم (8)
برخى خواسته اند با تمسك به داستان (جزيره خضراء) بگويند كه امام عصر(ع), فرزندانى دارد و بر آن جزيره زير نظر وى جامعه نمونه و تمام اعيار اسلامى را تشكيل داده اند(9) لكن با بررسيهاى گسترده اى كه انجام گرفته جزيره خضراء افسانه اى بيش نيست و هيچ واقعيت ندارد. (10)
علامه مجلسى اين داستان را جداگانه در نوادر بحار نقل كرده و مى نويسد: چون در كتابهاى معتبر بر آن دست نيافتم آن را در فصلى جداگانه آوردم.(11) شيخ آقا بزرگ تهرانى اين داستان را داستانى تخيلى و رمانتيك شمرده است.(12)
افزون بر اين, داستان به گونه اى است كه نمى توان آن را پذيرفت:
تناقضات فراوان, سخنان بى اساس و... در سلسله سند آن افراد ناشناخته اى وجود دارند كه نمى توان بر آنان اعتماد كرد(13). بنابراين از اين راه نمى توان زن و اولادى براى حضرت مهدى(ع) ثابت كرد.

 


پاورقی:


(1) (كتاب الغيبة) شيخ طوسى 162
(2) (كتاب الغيبة) نعمانى 172
(3) (تاريخ الغيبة الكبرى) محمد صدر/ ج65/2, مكتبة الائم اميرالمؤمنين(ع) العامة, اصفهان
(6-4) (جمال الاسبوع) ابن طاووس 510 ، به نقل از (دراسة فى علامات الظهور والجزيرة الخضراء) سيد جعفر مرتضى عاملى/260
(7) (بحار الائنوار) ج317/52
(8) (اثبات الوصيّة) مسعودى 221
(9) (نجم الثاقب يا زندگى مهدى موعود) محدث نورى, /252 ـ 260
(10) (دراسة فى علامات الظهوروالجزيرة الخضراء) سيد جعفر مرتضى عاملى/ 263
(11) (بحار الائنوار), ج52, 159
(12) (الذريعة الى تصانيف الشيعة) شيخ آقا بزرگ تهرانى ج;108/5 شيخ آقا بزرگ تهرانى, قرن هشتم 145
(13) دراسة فى علامات الظهور والجزيرة الخضراء ، استاد جعفر مرتضى عاملى


+ نوشته شده توسط سفیر در دوشنبه پانزدهم آذر 1389 و ساعت 20:29 |
 

 

 

گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي ...
با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد


گفتمش چون مي کشي تصوير مردان خدا
...
تک درختي در بيابان يکه و تنها کشيد


گفتمش نامردمان اين زمان را نقش کن
...
عکس يک خنجرزپشت سر پي مولا کشيد


گفتمش راهي بکش کان ره رساند مقصدم
...
راه عشق و عاشقي , مستي ونجوا را کشيد


گفتمش تصويري از ليلي ومجنون رابکش
...
عکس حيدر در کنار حضرت زهرا کشيد


گفتمش بر روي کاغذ عشق را تصوير کن
...
در بيابان بلا، تصوير يک سقا کشيد


گفتمش از غربت ومظلومي ومحنت بکش
...
فکر کرد و چهار قبر خاکي از طه کشيد


گفتمش سختي ودرد وآه گشته حاصلم
...
گريه کردآهي کشيد وزينب کبري کشيد


گفتمش درد دلم را با که گويم اي رفيق
...
عکس مهدي راکشيد و به چه بس زيبا کشيد


گفتمش ترسيم کن تصويري از روي حسين

گفت اين يک را ببايد خالق يکتا کشيد

+ نوشته شده توسط سفیر در چهارشنبه دهم آذر 1389 و ساعت 23:58 |
   


از امام صادق (ع) منقول است

كه پيامبر اكرم (ص) فرمودند :


خوشا به حال كسى كه قائم اهل بيت مرا درك كند و به او اقتدا كند قبل از قيامش تابع ائمه هدايت باشد و از دشمنانشان بيزارى بجويد ايشان رفيقان من هستند و گراميترين افراد امت نزد من مى باشند .

كمال الدين ـ شيخ صدوق ص 287
حديث از : امام صادق


+ نوشته شده توسط سفیر در چهارشنبه دهم آذر 1389 و ساعت 23:10 |

 

با امام زمان (عج)

 

یکی از جمعه ها جان خواهد آمد

به درد عشق درمان خواهد آمد

غبار از خانه دلها بگیرید

که بر این خانه مهمان خواهد آمد

 

ويرانه نه آنست كه جمشيد بنا كرد

ويرانه نه آنست كه فرهاد فرو ريخت

ويرانه دل ماست كه هر جمعه به يادت

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت

 

سخت است که دور از رخ دلدار بميرم

از حسرت گل در صف گلزار بميرم

اي يوسف زهرا بنما گوشه چشمي

يكبار تو را ببينم و صد بار بميرم

+ نوشته شده توسط سفیر در چهارشنبه دهم آذر 1389 و ساعت 22:44 |

 

اندکی صبر

 

سحر نزدیک است

+ نوشته شده توسط سفیر در چهارشنبه دهم آذر 1389 و ساعت 21:46 |

 

مهدی جان(عج)

 

چه خوش است صوت قرآن

 

 

زتو دلربا شنیدن

 

 

به رخت نظاره کردن

 

 

سخن خدا شنیدن

+ نوشته شده توسط سفیر در چهارشنبه دهم آذر 1389 و ساعت 21:39 |
 
 
  
 
 
 
دست تو باز مى‏كند،
 
 
                                                    پنجره‏هاى بسته را
 

هم تو سلام مى‏كنى،

 

                                                   رهگذران خسته را

 

دوباره پاك كردم و

 

                                                      به روى رف گذاشتم

 

آینه قدیمى

 

                                                    غبار غم نشسته را

 

پنجره بى قرار تو

 

                                                  ، كوچه در انتظار تو

 

تا كه كند نثار تو

 

                                                     ، لاله دسته دسته را

 

شب به سحر رسانده‏ام

 

                                                          ، دیده به ره نشانده‏ام

 

گوش به زنگ مانده‏ام

 

                                                          ، جمعه عهد بسته را

 

این دل صاف،كم كمك

 

                                                               شده‏ست،سطحى ازتَرك

 

آه! شكسته‏تر مخواه

 

                                                  آینه شكسته را

+ نوشته شده توسط سفیر در چهارشنبه دهم آذر 1389 و ساعت 21:30 |

 

ما دير رسيديم   


 

با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم

همچو موسی ارنی گویی به میقات بریم

ما دیر رسیدیم . اما دست خودمان نیود .

ما چگونه می توانستیم زودتر بیاییم در حالیکه بلیط تقدیرمان برای هزار و چهارصد سال بعد ، تاریخ خورده بود .

آن زمان که پیامبر اکرم (ص)در خطه غدیر خم دست امیرالمؤمنین را بلند کرد وفرمود:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»

چقدر ما در عدم خون دل خوردیم و حسرت کشیدیم و آرزو کردیم که کاش در کناره آن برکه مقدس می بودیم  و  دستهای کوچکمان را  نه بر دستهای  مردانه علی (ع) که بر خاک پای علی می کشیدیم و می گفتیم :

رای آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

و می گفتیم :

با بی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی و ولدی

و می گفتیم ...

و خدا که اینهمه اشتیاق و حسرت و حرمان را در دلهای ما دید ، دلش نیامد که ما را بی ولایت بگذارد .رحمت بی انتهایش اجازه نداد که ما ر ا در برهوت هستی بی چراغ امامت رها کند .

و خدا که اینهمه اشتیاق و حسرت و حرمان را در دلهای ما دید ، غدیر را تداوم بخشید و مقرر کرد که پیامبر خاتم همچنان تا آخر عالم ایستاده بماند و هر زمان خورشیدی از منظومه ولایت را در دست بگیرد و اعلام کند که«هر که من مولای او هستم از این پس ... »

و اکنون با چشمهای دل به روشنی پیامبر را می توان دید که در کنار غدیر خلقت ایستاده است و دست بقیه الله الاعظم مهدی دوست داشتنی را در دست گرفته است و فریاد می زند : اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله

این غدیر ! این پیامبر ! و این دستهای روشن مهدی !

+ نوشته شده توسط سفیر در چهارشنبه دهم آذر 1389 و ساعت 21:9 |

 

امروز جمعه نيست ولي دلشكسته‌ام

                        زيرا به انتظار ظهورت نشسته‌ام

يكشنبه‌اي است تلخ ، نه يكشنبه‌اي سياه

                        يك جمعه ی جديد خيال تو، اشك و آه

آقا، شكسته بغض قلم را غم زمين

                        بگذار تا بگويم از اين قرن آهنين

از التهاب نقشه ی جغرافياي شوم

                        از مرزهاي له شده در سايه ی هجوم

از برج ها كه در تب افسانه‌اي مدرن

                        تبديل مي‌شوند به بتخانه‌‌اي مدرن

از خشم بمب هاي اتم، نقشه‌هاي جنگ

                        انديشه‌هاي وحشي تيمورهاي لنگ

از فصل خواب و وحشت كابوس هاي شوم

                        تكثير بي‌نهايت ويروس هاي شوم

از مرگ اعتماد به دست شغادها

                        از غفلت بهار، شبيخون بادها

دارد دوباره قلب قلم تير مي‌كشد

                        تاريخ را چه تلخ به تصوير مي‌كشد

حالا زمان به مرز تحجر رسيده است

                        يعني كه فصل مرگ تفكر رسيده است؟!

در هر بهار رويش پائيز را ببين

                        تكرار تلخ، يورش چنگيز را ببين

تكرار تلخ فاجعه، تهديد، انفجار

                        آيين جهل، زنده بگوري و انتحار

آقا ببين تهاجم اصحاب فيل را

                        فرعونيان خفته در امواج نيل را

در جست و جوي هيچ تب جنب و جوش را

                        تزويرهاي اين همه آدم فروش را

ديگر شكسته حرمت سنگين نام ها

                        در عصر انتقام، ترور، قتل عام ها

حالا بت بزرگ تبر را شكسته است

                        دروازه ی حقوق بشر را شكسته است

نمرودها دوباره خداي زمين شدند

                        بت ها، پيمبران دروغين دین شدند

حالا درون قصه  ی مادر بزرگ ها

                        یوسف رها شده است در آغوش گرگ ها

حتي قطار آدميت واژگون شده است

                        ايثار رنگ باخته، نوعي جنون شده است

قانون ظلم در رگ تاريخ جاري است

                        دنيا هنوز در هوس برده داري است

عصر مدرن وارث مشتي ژن است و هيچ

                        انديشه‌اش تصرف اكسيژن است وهيچ

دارد دريچه‌ها همه مسدود مي‌شود

                        سر چشمه ی اميد گل آلود مي‌شود

ما مانده‌ايم وحسرت ناني كپك زده

                        با سيبهاي سرخ جهاني كپك زده

ما مانده ایم و صفحه  ی شطرنج زندگی

                        با مهره های له شده از رنج زندگی

ما ماند‌ايم و حسر ت تفسير انتظار

                        ما مانده‌ايم و بغض گلو گير انتظار

ده قرن انتظار، نه، ده قرن خون دل

                        آقا چه‌ها گذشته به تو؟ مانده‌ام خجل

آقا بگو، بگو كه تو از ما چه ديده‌اي؟!

                        آري بگو، بگو كه چه از ما كشيده‌اي؟!

ما در يقين به سينه ی خود مهر شك زديم

                        حتي به زخم وا شده ی تو نمك زديم

يك عده جيره‌خوار مدرنيسم ها شديم

                        در جنگلي به نام تمدن رها شديم

يك عده هم جدا شده از عصر آ‌هن اند

                        حرف از ظهور پست مدرنيسم مي‌زنند

حرف از ظهور پوچي و ترديد بي‌دليل

                        مرگ حقيقت وخرد و سنت اصيل

يك عده در گرسنگي و فقر سوختند

                        ايمان به نرخ لقمه ی ناني فروختند

يك عده با يزيد و معاويه ساختند

                        قرآن به روي نيزه نشاندند و باختند

يك عده از حقيقت تو دور مانده‌اند

                        در انتظار يخ زده محصور مانده‌اند

مفهوم انتظار تو را ترك كرده‌اند

                        آيا دعاي عهد تو را درك كرده‌اند؟

گفتند: انتظار همان بي‌قراري است

                        تنها دعا و گريه وشب زنده‌داري است

مفهوم انتظار  تو اين چند واژه نيست

                        آقا خودت بيا و بگو انتظار چيست؟

اين دردها حكايت و افسانه نيستند

                        تنها شكايتِ دل ديوانه نيستند

اين دردها  حقيقت مسموم عالم‌اند

                        شمشيرهاي آخته ی ابن ملجم‌اند

از فرقه‌ فرقه تفرقه دلخسته‌ايم ما

                        ده قرن مي‌شود به تو دل بسته‌ايم ما

از هر سر جدا شده، بگذار بگذرم 

                        از زخم هاي وا شده بگذار بگذرم

بگذار بگذرم كه پُرم از گلايه‌ها

                        آقا بيا كه خسته شدم از كنايه‌ها

امروز هم به ياد تو كم كم گذشت و رفت

                        مانند جمعه‌هاي پر از غم گذشت و رفت

آري گذشت و باز نگاهم تو را نديد

                        فردا دو شنبه است، نه: يك جمعه ی جديد!

 

+ نوشته شده توسط سفیر در چهارشنبه دهم آذر 1389 و ساعت 21:9 |

سخت است ولی مولا خوب است نمی آیی
دلتنگ توام، اما خوب است نمی آیی
یک کوفه جفا و غم ، یک شام پر از محنت
آیی تو ، شوی تنها، خوب است نمی آیی
یک جمعه فقط ندبه ، یک هفته فراموشی
بود تو شود رویا، خوب است نمی آیی
یک نیمه شعبان را در ذکر تو می مانیم
فرداش روی از یاد، خوب است نمی آیی
لاف غم عشق تو ، ذکر همه مردم
بنگر به دل آنها ، خوب است نمی آیی
با این همه درد و غم میسوزی و میسازی
ای منتقم زهرا(س) خوب است نمی آیی

+ نوشته شده توسط سفیر در جمعه پنجم آذر 1389 و ساعت 15:56 |


Powered By
BLOGFA.COM